تبلیغات
"دریچه ای به دنیای من"
" کاش تلقینی بلد بودم که دختران غمگین هستی را بهار کند "

30

شنبه 9 مرداد 1389 03:34 ب.ظ

نویسنده : مهرزاد


شکوفه ها
رنگ بستنی هستند
یا بستنی ها
رنگ شکوفه؟

اول باران می گیرد
یا من؟

دلم برایت گرفته
الان باران می گیرد...










دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

29

جمعه 18 تیر 1389 12:55 ق.ظ

نویسنده : مهرزاد




خورشید
از سایه ها غمگین تر است
آتش دانستن
در جان خورشید است
و التیام نادانی
در ضمیر سایه ها
تاریکم
آتش نمی خواهم ولی
من را نسوزانید....











دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

28

جمعه 11 تیر 1389 10:59 ق.ظ

نویسنده : مهرزاد


چیزی در من شکسته
چیزی در من
رسیده به پایانش...












دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

27

دوشنبه 7 تیر 1389 03:46 ب.ظ

نویسنده : مهرزاد


 
هراسان از
و ترسان از
بودن
جهان بین همینهاست
که 
اتفاق می افتد
.......








دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

26

جمعه 27 فروردین 1389 11:05 ب.ظ

نویسنده : مهرزاد


اشک
تدبیر کوچکی است
راههای بهتری باید باشد
برای گفتن اینکه پایان می یابیم
چاره ای نداریم
و بیهوده است...











دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

25

چهارشنبه 25 فروردین 1389 01:19 ب.ظ

نویسنده : مهرزاد



رویای عنکبوتها
برای پروانه ها
کابوس است....











دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

24

سه شنبه 24 فروردین 1389 09:47 ب.ظ

نویسنده : مهرزاد



نازک اندام و
آشفته
در ساعت
زنگ می زنم
ولی هرگز
بیدار نخواهم شد....








دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

23

سه شنبه 24 فروردین 1389 02:56 ب.ظ

نویسنده : مهرزاد



درست فهمیدی
من خودخواه ترین مردم جهانم
تو جزیی از منی
برای همین تو را
عمیقا می خواهم....













دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

22

دوشنبه 23 فروردین 1389 11:32 ب.ظ

نویسنده : مهرزاد



درختها
خانه ها
گلها
و یک پرنده تنها
نامش توست
هر که می خواهی باشی...











دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

21

یکشنبه 22 فروردین 1389 01:45 ب.ظ

نویسنده : مهرزاد


نقاط مشترکم با تو
فلسفه اندوه است
و دستهای بزرگ من
که مال توست
و چشمهای تو
که مال من.....













دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

20

جمعه 20 فروردین 1389 10:16 ب.ظ

نویسنده : مهرزاد


و در پستانت
عکس تمام کوههای جهان بود
و سبز و سرخ
تمام جویبارهای
جهان در دانه دانه
رگهایش جاری
و خورشیدهای جهان در چشمت
بر دشت تشنه
می تابید...










دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

19

جمعه 20 فروردین 1389 02:50 ب.ظ

نویسنده : مهرزاد


ما به حادثه معتادیم
به درد ساده افتادن
و در محاصره خودمان
زیر حمله خودمان
به یاد خودمان
که خودمان کشته ایم
اشک می ریزیم......










دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

18

پنجشنبه 19 فروردین 1389 11:33 ب.ظ

نویسنده : مهرزاد

دلم
برای خودم تنگ شد
هر کتابی را که باز کردم
ژان والژان نبودم
باراباس نبودم
ناپلئون نشدم
تارزان نبودم
دلم برای خودم تنگ شد
انگار هزار سال پیش بود
قهرمان هر کتابی
من بودم...












دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 فروردین 1389 11:41 ب.ظ

17

یکشنبه 8 فروردین 1389 01:06 ق.ظ

نویسنده : مهرزاد


و فرمان دادند
با دستهای آویخته
و چشمهای ترسناک پر از خون
ما به راه خودمان رفتیم
سوت زنان و گذرنده
از جهانی
که راهی پنهان برای دیوانگان دارد....







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

16

شنبه 7 فروردین 1389 12:57 ق.ظ

نویسنده : مهرزاد


به انتظارم
برای نمی دانم
چیزی
در پاشنه پایم می خارد
یا در کتفم
مثل اینکه خوب
نشسته باشم خودم را
یا احتمال دشنه خوردنم باشد...








دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

15

جمعه 6 فروردین 1389 01:59 ب.ظ

نویسنده : مهرزاد


فریاد اسم دیگر سکوت است
خوشبختی مثل دیگر بدبختی
من نام دیگر تو هستم
دستان کوچکم مترادفی برای سینه هایت....









دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

14

چهارشنبه 4 فروردین 1389 11:05 ب.ظ

نویسنده : مهرزاد


فکر می کنم 
فکر می کنم
و با فکر کردنم هی
فرو می روم 
و توی کلمه هایی که فکر کرده ام 
غرق می شوم
مثل آدمی که به اندازه اتاقش ریده باشد...








دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

13

سه شنبه 3 فروردین 1389 11:25 ب.ظ

نویسنده : مهرزاد


مثل دریایی
كه می رود
كنار ساحلش دراز می كشد
مثل آب حوض
كه صفا می دهد به حیاط از
سر پاشویه ها لب پر
امواج ملافه تو
خنك
تا دستهای داغ من
رسیده اند....







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

12

یکشنبه 1 فروردین 1389 01:46 ب.ظ

نویسنده : مهرزاد


سخاوت
معنای دیگری ندارد
ممنونم
سپاسگزارم
حالا می توانی 
دکمه هایت را ببندی...







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

11

شنبه 29 اسفند 1388 01:47 ب.ظ

نویسنده : مهرزاد


حیوانکی دختران خسته
حیوانکی تمام دخترها
حیوانکی که خواب ندارند
حیوانکی دستهای خسته من
که هنوز
برای غمهای جلف و مودار دنیا
شعر می گویند....








دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 2 1 2