30
شنبه 9 مرداد 1389 03:34 ب.ظ
رنگ بستنی هستند
یا بستنی ها
رنگ شکوفه؟
اول باران می گیرد
یا من؟
دلم برایت گرفته
الان باران می گیرد...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
29
جمعه 18 تیر 1389 12:55 ق.ظ
از سایه ها غمگین تر است
آتش دانستن
در جان خورشید است
و التیام نادانی
در ضمیر سایه ها
تاریکم
آتش نمی خواهم ولی
من را نسوزانید....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
28
جمعه 11 تیر 1389 10:59 ق.ظ
چیزی در من
رسیده به پایانش...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
27
دوشنبه 7 تیر 1389 03:46 ب.ظ




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
26
جمعه 27 فروردین 1389 11:05 ب.ظ
تدبیر کوچکی است
راههای بهتری باید باشد
برای گفتن اینکه پایان می یابیم
چاره ای نداریم
و بیهوده است...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
25
چهارشنبه 25 فروردین 1389 01:19 ب.ظ
برای پروانه ها
کابوس است....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
24
سه شنبه 24 فروردین 1389 09:47 ب.ظ
آشفته
در ساعت
زنگ می زنم
ولی هرگز
بیدار نخواهم شد....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
23
سه شنبه 24 فروردین 1389 02:56 ب.ظ
من خودخواه ترین مردم جهانم
تو جزیی از منی
برای همین تو را
عمیقا می خواهم....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
22
دوشنبه 23 فروردین 1389 11:32 ب.ظ
خانه ها
گلها
و یک پرنده تنها
نامش توست
هر که می خواهی باشی...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
21
یکشنبه 22 فروردین 1389 01:45 ب.ظ
فلسفه اندوه است
و دستهای بزرگ من
که مال توست
و چشمهای تو
که مال من.....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
20
جمعه 20 فروردین 1389 10:16 ب.ظ
عکس تمام کوههای جهان بود
و سبز و سرخ
تمام جویبارهای
جهان در دانه دانه
رگهایش جاری
و خورشیدهای جهان در چشمت
بر دشت تشنه
می تابید...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
19
جمعه 20 فروردین 1389 02:50 ب.ظ
به درد ساده افتادن
و در محاصره خودمان
زیر حمله خودمان
به یاد خودمان
که خودمان کشته ایم
اشک می ریزیم......



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
18
پنجشنبه 19 فروردین 1389 11:33 ب.ظ
برای خودم تنگ شد
هر کتابی را که باز کردم
ژان والژان نبودم
باراباس نبودم
ناپلئون نشدم
تارزان نبودم
دلم برای خودم تنگ شد
انگار هزار سال پیش بود
قهرمان هر کتابی
من بودم...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 فروردین 1389 11:41 ب.ظ
17
یکشنبه 8 فروردین 1389 01:06 ق.ظ
با دستهای آویخته
و چشمهای ترسناک پر از خون
ما به راه خودمان رفتیم
سوت زنان و گذرنده
از جهانی
که راهی پنهان برای دیوانگان دارد....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
16
شنبه 7 فروردین 1389 12:57 ق.ظ
برای نمی دانم
چیزی
در پاشنه پایم می خارد
یا در کتفم
مثل اینکه خوب
نشسته باشم خودم را
یا احتمال دشنه خوردنم باشد...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
15
جمعه 6 فروردین 1389 01:59 ب.ظ
خوشبختی مثل دیگر بدبختی
من نام دیگر تو هستم
دستان کوچکم مترادفی برای سینه هایت....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
14
چهارشنبه 4 فروردین 1389 11:05 ب.ظ
فکر می کنم
و با فکر کردنم هی
فرو می روم
و توی کلمه هایی که فکر کرده ام
غرق می شوم
مثل آدمی که به اندازه اتاقش ریده باشد...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
13
سه شنبه 3 فروردین 1389 11:25 ب.ظ
كه می رود
كنار ساحلش دراز می كشد
مثل آب حوض
كه صفا می دهد به حیاط از
سر پاشویه ها لب پر
امواج ملافه تو
خنك
تا دستهای داغ من
رسیده اند....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
12
یکشنبه 1 فروردین 1389 01:46 ب.ظ
معنای دیگری ندارد
ممنونم
سپاسگزارم
حالا می توانی
دکمه هایت را ببندی...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
11
شنبه 29 اسفند 1388 01:47 ب.ظ
حیوانکی تمام دخترها
حیوانکی که خواب ندارند
حیوانکی دستهای خسته من
که هنوز
برای غمهای جلف و مودار دنیا
شعر می گویند....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تعداد کل صفحات : 2 1 2
تبلیغات

